تبلیغات
***جدایی را نمی خواستم خدا کرد، نمی دانم کدام ناکس دعا کرد***

همدلی

همدلی از هم زبانی بهتره

 

وســــوســــه

 

نویسنده:رضا


بیگانه‌ای به سراغ پدر روحانی رییس صومعه «سكتا» [*] رفت و به او گفت:
- من می‌خواهم زندگی‌ام را بهتر کنم. اما نمی‌توانم جلوی افکار گناه‌آلودم را بگیرم.
‏پدر روحانی متوجه باد تندی شد که در بیرون می‌وزید و به بیگانه ‏گفت:
- این‌جا خیلی گرم است. در این فکرم که آیا شما می‌توانید قدری از باد بیرون را بگیرید و به این‌جا بیاورید تا اتاق خنک شود.
‏بیگانه گفت:
‏- این کار غیرممکن است.
پدر روحانی پاسخ داد:
‏- به همین ترتیب غیرممکن است که از فکر اموری که خدا از آن‌ها خوشش نمی‌آید اجتناب کنی. اما اگر بدانی چه طور به وسوسه‌ها «نه» بگویی، هیچ آزاری به تو نمی‌رسانند.