تبلیغات
***جدایی را نمی خواستم خدا کرد، نمی دانم کدام ناکس دعا کرد***

همدلی

همدلی از هم زبانی بهتره

 

یک مقایسه کوچولو

 

نویسنده:رضا


یک مقایسه کوچولو


http://www.redlink1.com/mydocs/group/70/02.jpg
.
.
.


ادامه مطلب

مراسم ازدواج دسته جمعی پنگوئن ها

 

نویسنده:رضا


مراسم ازدواج دسته جمعی پنگوئن ها در دالیان چین



راز خوشبختی در زندگی مشترک ! ...

 

نویسنده:رضا


روزی یک زوج، بیست و پنجمین سالگرد ازداوجشان را جشن گرفتند.
آنها در شهر مشهور شده بودند به خاطر اینکه در طول 25 سال حتی کوچکترین اختلافی با هم نداشتند.
تو این مراسم سردبیرهای روزنامه های محلی هم جمع شده بودند تا علت مشهور بودنشون (راز خوشبختی شون رو) بفهمند.
سردبیر میگه:آقا واقعا باور کردنی نیست؟ یه همچین چیزی چطور ممکنه؟
شوهره روزای ماه عسل رو بیاد میاره و میگه : بعد از ازدواج برای ماه عسل به شمیلا رفتیم،اونجا ...
برای اسب سواری هر دو،دو تا اسب مختلف انتخاب کردیم.
اسبی که من انتخاب کرده بودم خیلی خوب بود ولی اسب همسرم به نظر یه کم سرکش بود.
سر راهمون اون اسب ناگهان پرید و همسرم رو زمین انداخت .
همسرم خودشو جمع و جور کرد و به پشت اسب زد و گفت :"این بار اولته" دوباره سوار اسب شد و به راه افتاد.
بعد یه مدتی دوباره همون اتفاق افتاد این بار همسرم نگاهی با آرامش به اسب انداخت و گفت:"این دومین بارت" بعد بازم راه افتادیم
وقتی که اسب برای سومین بار همسرم رو انداخت خیلی با آرامش تفنگشو از کیف برداشت و با آرامش شلیک کرد و اونو کشت.
سر همسرم داد کشیدم و گفتم :"چیکار کردی روانی؟ حیوان بیچاره رو کشتی!دیونه شدی؟"
همسرم با خونسردی یه نگاهی به من کرد و گفت:"این بار اولت بود"



ســــوالات بـی جـــــواب

 

نویسنده:رضا


- چرا وقتی باطری کنترل تلویزیون تموم می شه دکمه های اونو محکمتر فشار میدیم؟
---------------------------------------------
- چرا میگن طرف مثل بچه خوابش برده در حالیکه بچه ها هر دو ساعت یک بار از خواب بیدار می شن و گریه می کنن؟
---------------------------------------------
- چرا اگر به کسی بگید که در فضا ۴ میلیارد ستاره وجود داره باورش میشه ولی اگر بهش بگید رنگ دیوار خیسه خودش با دست امتحان می کنه تا مطمئن بشه؟
---------------------------------------------
- چرا برای انجام مجازات اعدام با تزریق آمپول سمی، از سرنگ استریل استفاده می کنن؟
---------------------------------------------
- چرا تارزان ریش و سیبیل نداره؟
---------------------------------------------
- اگر این حرف درست باشه که ما به دنیا می آییم که به دیگران کمک کنیم پس دیگران برای چی به دنیا میان؟
---------------------------------------------
- آیا میشه زیر آب گریه کرد؟
---------------------------------------------
- چطور ممکنه که انسان اول به فضا سفر کرد و بعدا به فکرش رسید که زیر چمدون چرخ بذاره؟
---------------------------------------------
- اگر روغن ذرت از ذرت تهیه میشه و روغن سبزیجات از سبزیجات، پس روغن بچه از چی تهیه می شه؟
---------------------------------------------
- تا حالا توجه کردید که اگر در صورت سگ ها فوت کنید دیوونه می شن ولی اگر با ماشین بیرون برن دوست دارن سرشونو از پنجره بیارن بیرون؟



درخشش کاذب

 

نویسنده:رضا



یك روز صبح به همراه یكی از دوستان آرژانتینی ام در بیابان «موجاوه» قدم می زدیم كه چیزی را دیدیم كه در افق می درخشید.
هرچند مقصود ما رفتن به یك «دره» بود، برای دیدن آن چه آن درخشش را از خود باز می تاباند، مسیر خود را تغییر دادیم.
تقریباً یك ساعت در زیر خورشیدی كه مدام گرم تر می شد راه رفتیم و تنها هنگامی كه به آن رسیدیم توانستیم كشف كنیم كه چیست.
یك بطری نوشابه خالی بود.
غبار صحرایی در درونش متبلور شده بود.

از آن جا كه بیابان بسیار گرم تر از یك ساعت قبل شده بود، تصمیم گرفتیم دیگر به سمت «دره» نرویم.
به هنگام بازگشت فكر كردم چند بار به خاطر درخشش كاذب راهی دیگر، از پیمودن راه خود باز مانده ایم؟
اما باز فكر كردم: اگر به سمت آن بطری نمی رفتیم چطور می فهمیدیم فقط درخششی كاذب است؟

پائولو كوئیلو


تفاوت سرویس مدرسه در ژاپن و ایران

 

نویسنده:رضا

سرویس مدرسه در ژاپن

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS



ادامه مطلب

مدل لباس مجلسی شیک

 

نویسنده:رضا


ادامه مطلب

فال روز 13 مهر ماه 1389

 

نویسنده:رضا

فروردین

فال روز متولدین فروردین: امروز بی حوصله هستید و برای انجام كارها باید بیش از همیشه تلاش كنید. با اراده ای كه دارید در همه كارها موفق می شوید. ...

 

ادامه مطلب

نقاشیهای حیرت آور ایمان ملكی

 

نویسنده:رضا


ایمان ملکی در بیستم اسفندماه 1354 در تهران متولد شد و از دوران کودکی علاقه زیادی به نقاشی داشت. از 15 سالگی فراگیری نقاشی را تحت نظر اولین و تنها معلم خود استاد مزتضی کاتوزیان - که بزرگترین نقاش واقعگرای ایران است - آغاز نمود. در سال 1374 وارد دانشگاه هنر شد و چهار سال بعد در رشته گرافیک از این دانشگاه فارغ از تحصیل شد. او در سال 1379 ازدواج کرد. در سال 1380 اقدام به تاسیس << آتلیه نقاشی آرا>> و آموزش نقاشی با رعایت ارزشهای سنتی و کلاسیک این هنر نمود.
مهمترین نمایشگاه هایی که او در آنها شرکت داشته عبارتند از:نمایشگاه نقاشان واقعگرای ایران در موزه هنرهای معاصر تهران (1378) و نمایشگاه های گروهی آتلیه کارا: سال 1377 در نگارخانه سبز و 1382 در موزه هنرهای زیبای کاخ سعد آباد.


جهت دیدن عکس ها در سایز اصلی در کامپیوتر ذخیره نمایید

پایان امتحانات


ادامه مطلب

زن زیبا

 

نویسنده:رضا


یکی از دوستانم با یک زن بازیگر معروف که فوق‌العاده زیبا است ازدواج کرد.
اما درست زمانی که همه به خوشبختی این زن و شوهر غبطه می‌خوردند، آنها از هم جدا شدند.
طولی نکشید که دوستم دوباره ازدواج کرد. همسر دومش یک دختر عادی با چهره‌ای بسیار معمولی است.
اما به نظر می‌رسد که دوستم بیشتر و عمیق‌تر از گذشته عاشق همسرش است.
عده‌ای آدم فضول در اطراف از او می‌پرسند:...
فکر نمی‌کنی همسر قبلی‌ات خوشگل‌تر بود؟
دوستم با قاطعیت به آنها جواب می‌دهد: نه! اصلاً! اتفاقا وقتی از چیزی عصبانی میشد و فریاد میزد، خیلی وحشی و زشت به نظرم می‌رسید.
اما همسر کنونی‌ام این طور نیست. به نظر من او همیشه زیبا، با سلیقه و باهوش است.
وقتی این حرف را می‌زند، دوستانش می‌خندند و می‌گویند : کاملا متوجه شدیم...
می‌گویند :
زن‌ها به خاطر زیبا بودنشان دوست داشتنی نمی‌شوند، بلکه اگر دوست داشتنی باشند، زیبا به نظر می‌رسند.
بچه‌ها هرگز مادرشان را زشت نمی‌دانند؛
سگ‌ها اصلا به صاحبان فقیرشان پارس نمی‌کنند.
اسکیموها هم از سرمای آلاسکا بدشان نمی‌آید.
اگر کسی یا جایی را دوست داشته باشید، آنها را زیبا هم خواهید یافت.
زیرا " حس زیبا دیدن " همان عشق است ...



وحشتناک‌ترین قاتل دنیا یک زن بود

 

نویسنده:رضا


وی به طریق وحشتناکی قربانیان خود را می‌کشت و سپس خون قربانیان خود را می‌نوشید و با آنها حمّام می‌کرد تا به این طریق جوانی خود را تا ابد حفظ کند…

وحشتناکترین قاتل در تاریخ بشریت زنی به نام الیزابت باتوری بود که در اوایل سال‌های ۱۶۰۰ میلادی می‌زیسته. او به قتل ۶۰۰ دختر و زن جوان محکوم شد.



ادامه مطلب

انسان‌های اولیه چطور زن می‌گرفتند؟

 

نویسنده:رضا


انسان‌های اولیه انطور زن می‌گرفتند



چطوری بخورمت؟

 

نویسنده:رضا


گربه ای در حال بر انداز کردن طعمه خود بوده و فکر می کند چطوری می تواند موش مورد علاقه خود را یک لقمه کند.


به نظرشما مفیدترین نوشیدنی جهان چیست؟

 

نویسنده:رضا


http://mizeghaza.files.wordpress.com/2008/04/dogh1.jpg


 چای, چای سبز, آب معدنی, قهوه نسكافه, كاپوچینو, كافه میكس یا...
هیچكدام از نوشیدنی ها جواب صحیح نیست, اگر كنجكاو شده اید و می خواهید بدانید جواب این معماچیست، پس متن زیر رابه دقت بخوانید

طی تحقیقات پروفسور بردیشیف روسی راز طول عمر رهبران اتحادجماهیرشوروی سابق, هند و كره شمالی نوشیدن این آب می باشد. این پروفسور روسی كه 82 سال سن دارد در خصوص چگونگی تهیه این آب دستور زیر را ارائه داده است :

آب معمولی شیر را منجمد وسپس آن را از یخچال خارج كرده و اجازه دهید تا دوباره ذوب شود به اندازه ای كه درون ظرف فقط قطعه یخی به حجم یك تخم مرغ باقی بماند.
این قطعه یخ تمام ناخالصی های آب را ازجمله موادی كه سلول های بدن را از بین می برد, به خود جذب می كند. با خارج كردن این قطعه یخ یك لیوان آب سبك به دست می آید كه مفیدترین نوشیدنی دنیا است و همچنین در طولانی كردن عمر انسان نیز موثراست.



فال روز 11 مهر ماه 1389

 

نویسنده:رضا

فروردین

فال روز متولدین فروردین: راحت باید بگویم كه امروز از جمله روزهایی است كه نمی توانید هر كاری می خواهید انجام دهید. اگر تلاش كنید شرایط را بدتر می كنید و باعث دعوا می شوید. نمی توانید آن طور كه می خواهید و دوست دارید زندگی كنید. ...



ادامه مطلب

دوست دارم بروم سر به سرم نگذارید

 

نویسنده:رضا

12829071822.jpg

 دوست دارم بروم سر به سرم نگذارید
گریه ام را به حساب سفرم نگذارید
دوست دارم که به پابوسی باران بروم
اسمان گفته که پا روی پرم نگذارید
اینقدر اینه ها را به رخ من نکشید
این قدر داغ جنون بر جگرم نگذارید
چشمی ابی تر از اینه گرفتارم کرد
بس کنید این همه دل دوروبرم نگذارید
اخرین حرف من این است زمینی نشوید
فقط از حال زمین بی خبرم نگذارید




دردسر کفش پاشنه بلند برای خانم‌ها

 

نویسنده:رضا

62018953-01.jpg

 
بسیاری از خانم ها علاقمند به پوشیدن كفشهای پاشنه دار هستند تا خوش تیپ تر به نظر بیایند، درحالی كه اغلب از خطرات ناشی از آن بی اطلاع اند.

براساس اطلاعات انجمن پزشكی بیماری های پا، كفشهایی كه پاشنه ی بلندتر از ۵ سانتیمتر داشته باشند، از نظر بیومكانیكی و ارتوپدی غیرقابل قبول هستند، چون موجب می‌شود فرد در معرض افتادن و آسیب دیدن باشد. به علاوه باعث تخریب وضعیت پا و مشكلات عدیده ای خواهد شد.
 
high-heel134.jpg
 

كفش پاشنه دار حالت پا را تغییر می‌دهد و گاهی مانع عملكرد درست پا می‌شود. این قرار گرفتن طولانی مدت پا در قالب این كفش ها موجب كوتاه شدن تاندون آشیل می‌شود كه ماهیچه ساق پا را به پاشنه وصل می‌كند . این وضعیت تاندون را حساس و دردناك می‌كند. پوشیدن مداوم این نوع كفش برآمدگی ای درپشت پاشنه بوجود می‌آورد كه حاصل از اصطكا ك پشت كفش با پای فرد است.
بهترین و راحت ترین نوع كفش برای بانوان كفشی است كه پاشنه ای پهن و راحت داشته باشد كه طول آن حداكثر ۱ تا ۲ سانتیمتر باشد.
 
5684.jpg

با پوشیدن كفش پاشنه بلند، فرد قدم های كوتاه تری برمی‌دارد تا تعادلش حفظ شود و زمین نخورد، از این رو فشار زیادی به پا وارد می شود.
اگربه این مدل كفش علاقمند هستید بهتر است نیمی از روز كفش‌های راحت بپوشید و یا كفش های پاشنه بلند را به طور متناوب با كفشهای كتانی و كفش های پاشنه كوتاه بپوشید تا پای شما آسیب كمتری ببیند. 



چشم مخصوص

 

نویسنده:رضا

چشم مخصوص تماشاست اگر بگذارند
و تماشای تو زیباست اگر بگذارند
من از اظهار نظرهای دلم فهمیدم
عشق هم صاحب فتواست اگر بگذارند
دل سرگشته من اینهمه بیهوده مگرد
خانه دوست همین جاست اگر بگذارند
سند عقل مشاع است اگر بگذارند
عشق اما فقط از ماست اگر بگذارند
غضب آلوده نگاهم نکنید ای مردم
دل من مال شماهاست اگر بگذارند


مادر دوباره محض خدا ، داستان بگو

 

نویسنده:رضا

aksha.ir

از من نمانده جز دل دیوانه بیشتر

آن هم گرفته یکسره روزانه بیشتر

گلگون شدم ز دشنه ی پائیز بی دلیل

از خال کوب سینه ی پروانه بیشتر

مادر دوباره محض خدا داستان بگو

از حال و روز مردم دیوانه بیشتر

امشب برای عاشقی ام مثل کودکی

از غم بباف رشته ی افسانه بیشتر

مستم ز چشمهای تو تا روز واپسین

از لولیان گوشه ی میخانه بیشتر...

 

حجت زمانی




عاشقی یادش بخیر ...!

 

نویسنده:رضا


روزگار عاشقی یادش به خیر

من ستاره بودم و او آسمان

از من عاشق تر کس دیگر نبود

من کویری بودم او ابری جوان

روزگار عاشقی یادش به خیر

من چو لیلی بودم او مجنون من

خانه ما محفل خورشید بود

میدوید او در رگم چون خون من

روزگار عاشقی یادش به خیر

شعر من ازاو پر از احساس بود

در میان هر ورق از دفترم

برگ های سپید یاس بود...

روزگار عاشقی یادش به خیر

می شد از او پر شوم من او شوم

در میان دستهای عاشقش

تارهایی از شب گیسو شوم




کارت عروسی

 

نویسنده:رضا


یک کارت عروسی عجیب و کاملا” متفاوت




همسفر من

 

نویسنده:رضا


http://up.98ax.com/images/Edit_2010-07-10_32.jpg

آمدی... از راه دور... با یک سبد سیب سرخ بهشتی... صدایت عطر و بوی بهاران را به خانه‌ام آورد. نفست گرم بود. دستهای سردم را در یک روز پاییزی به نفس گرم تو سپرده بودم...
گرمای صدایت،‌ نفست و وجودت را هر روزبه روحم تزریق کردی. دستت را از فراسوی مکان به سویم دراز کردی و موهایم را شانه زدی. برایم چراغ آوردی وقتی در تاریکی بی‌همزبانی اسیر خفاشهای وحشت شده بودم. با من سخن گفتی. از لحظه‌های تنهاییت گفتی. من هم میهمان تنهایی قلبت شدم. دیگر من و تو آن من و توی گذشته نبودیم. دو کبوتر عاشق بودیم که در آسمان زندگی به پرواز درآمدیم. از هر دری می‌گفتیم و با هم نفس می‌کشیدیم.
افسوس... افسوس که دوران خوشی من و تو زود به پایان رسید. می‌دانی از کدام لحظه سخن می‌گویم... خوب می‌دانی چه می‌گویم... همسفر من! با من فریاد بزن



تصویر خیال

 

نویسنده:رضا

http://up.98ax.com/images/Edit_2010-07-10_24.jpg

انگار هزار سال است که در من زیسته ای

وقتی که در خیالم نقش می کنم تصویر خیال انگیز چشمان تو را

وقتی یاخته یاخته بدنم می شناسند نوازش سرانگشتان تو را

وقتی نت به نت می شناسم موسیقی صدای تو را

وقتی نفسم کم می آورد بلعیدن عطر تو را



بغض بی قرار

 

نویسنده:رضا


http://up.98ax.com/images/Edit_2010-07-10_19.jpg

خدایا این بغض بی قرار امانم نمی دهد ...
خدایا تو عزیزترین منی و من جز تو کسی رو ندارم ...خدایا می خوام این دل شکسته رو که تنها دارایی زمینی منه بد مش به تو ...خدا جونم می دونم اگه پیش تو باشه دیگه نمیشکنه .
نازنین خدای من چقدر خوبه تو رو دارم ...
خدایا نزار کم شم ...خدایا نزار گم شم ..خدایا می خوام همیشه تو آغوشت باشم .
خدایا وقتی در کنار توام آرامترینم وقتی از تو دورم مثل دریایی پر موجم ...
خدایا به آرامش اهورایی تو نیازمندم .خدایا کمی آرامم کن ...خدایا می خوام تو وجودم
موجی نباشه ...خدایا کمکم کن !!!
نازنین خدای من کاش تو فقط و فقط مال من بودی ..کاش میشد تو فقط مال من باشی


ساعت

 

نویسنده:رضا


ساعتی که فقط عدد 9 دارد !!!! ...



http://www.redlink1.com/mydocs/group/68/18.jpg


وعده

 

نویسنده:رضا


تا به حال سخنان زیادی راجع به وعده دادن و توجه به عمل به آن شنیده بودم
اما به نظرم این بسیار زیبا و نغز بود
امیدوارم شما هم لذت ببرید
پادشاهی در یک شب سرد زمستان از قصر خارج شد.
هنگام بازگشت سرباز پیری را دید که با لباسی اندک در سرما نگهبانی می داد.
از او پرسید : آیا سردت نیست؟
نگهبان پیر گفت : چرا ای پادشاه اما لباس گرم ندارم و مجبورم تحمل کنم.
پادشاه گفت : من الان داخل قصر می روم و می گویم یکی از لباس های گرم مرا را برایت بیاورند.
نگهبان ذوق زده شد و از پادشاه تشکر کرد. اما پادشاه به محض ورود به داخل قصر وعده اش را فراموش کرد.
صبح روز بعد جسد سرمازده پیرمرد را در حوالی قصر پیدا کردند، در حالی که در کنارش با خطی ناخوانا نوشته بود :

ای پادشاه من هر شب با همین لباس کم سرما را تحمل می کنم اما وعده لباس گرم تو مرا از پای درآورد!



حکایت شنیدنی آن درخت

 

نویسنده:رضا


در میان بنی اسرائیل عابدی بود. وی را گفتند:« فلان جا درختی است و قومی آن را می پرستند» عابد خشمگین شد، برخاست و تبر بر دوش نهاد تا آن درخت را برکند. ابلیس به صورت پیری ظاهر الصلاح، بر مسیر او مجسم شد، و گفت:« ای عابد، برگرد و به عبادت خود مشغول باش!» عابد گفت:« نه، بریدن درخت اولویت دارد» مشاجره بالا گرفت و درگیر شدند.
عابد بر ابلیس غالب آمد و وی را بر زمین کوفت و بر سینه اش نشست. ابلیس در این میان گفت:
«دست بدار تا سخنی بگویم، تو که پیامبر نیستی و خدا بر این کار تو را مامور ننموده است، به خانه برگرد، تا هر روز دو دینار زیر بالش تو نهم؛ با یکی معاش کن و دیگری را انفاق نما و این بهتر و صوابتر از کندن آن درخت است»؛ عابد با خود گفت :« راست می گوید، یکی از آن به صدقه دهم و آن دیگر هم به معاش صرف کنم» و برگشت.
بامداد دیگر روز، دو دینار دید و بر گرفت. روز دوم دو دینار دید و برگرفت. روز سوم هیچ پولی نبود. خشمگین شد و تبر برگرفت.
باز در همان نقطه، ابلیس پیش آمد و گفت:«کجا؟ عابد گفت: تا آن درخت برکنم؛
گفت«دروغ است، به خدا هرگز نتوانی کند» باز ابلیس و عابد درگیر شدند. ابلیس عابد را بیفکند چون گنجشکی در دست!
عابد گفت: « دست بدار تا برگردم. اما بگو چرا بار اول بر تو پیروز آمدم و اینک، در چنگ تو حقیر شدم؟
ابلیس گفت:« آن وقت تو برای خدا خشمگین بودی و خدا مرا مسخر تو کرد، که هرکس کار برای خدا کند، مرا بر او غلبه نباشد؛ ولی این بار برای دنیا و دینار خشمگین شدی، پس مغلوب من گشتی



کشتن مادر شوهر

 

نویسنده:رضا

 دختری ازدواج کرد و به خانه شوهر رفت ولی هرگز نمی توانست با مادر شوهرش کنار بیاید و هر روز باهم جرّ و بحث می کردند.
عاقبت روزی دختر نزد داروسازی که دوست صمیمی پدرش بود رفت
و از او تقاضا کرد تا سمی به او بدهد تا بتواند مادر شوهرش را بکشد!
داروساز گفت که اگر سم خطرناکی به او بدهد و مادر شوهرش کشته شود همه به او شک خواهند برد.
پس معجونی به دختر داد و گفت : که هر روز مقداری از آن را در غذای مادر شوهرت بریز تا سم معجون کم کم در او اثر کند و او را بکشد و توصیه کرد تا در این مدت با مادر شوهر مدارا کند تا کسی به او شک نکند.
دختر معجون را گرفت و خوشحال به خانه برگشت
و هر روز مقداری از آن را در غذای مادر شوهر می ریخت و با مهربانی به او می داد.
هفته ها گذشت و با مهر و محبت عروس، اخلاق مادر شوهر هم بهتر و بهتر شد تا آنجا که یک روز دختر نزد داروساز رفت و به او گفت: آقای دکتر عزیز دیگر از مادر شوهرم متنفر نیستم. حالا او را مانند مادرم دوست دارم و دیگر دلم نمی خواهد بمیرد. خواهش می کنم داروی دیگری به من بدهید تا سم را از بدنش خارج کند.
داروساز لبخندی زد و گفت:
دخترم نگران نباش آن معجونی که به تو دادم سم نبود، بلکه سم در ذهن خود تو بود که حالا با عشق به مادر شوهرت از بین رفته است.


تصاویر زیبا با استفاده از هنر نقاشی با رنگ روغن

 

نویسنده:رضا

گروه اینترنتی پرسیس // www.Persis-Group.Com


ادامه مطلب

سخن نویسنده

 

نویسنده:رضا


سلام به تمام دوستان گلم

من روز 5 شنبه و جمعه نیستم
انشا الله از روز شنبه برمیگردم با کلی مطلب جدید



  • تعداد صفحات:29 
  • ...  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • 10  
  • 11  
  • ...