تبلیغات
***جدایی را نمی خواستم خدا کرد، نمی دانم کدام ناکس دعا کرد***

همدلی

همدلی از هم زبانی بهتره

 

خانم های محترم خوب و با دقت به این تصویر نگاه کنید !

 

نویسنده:رضا

خانم های محترم خوب و با دقت به این تصویر نگاه کنید !



یه شعر زیبا در وصف پـَـَـ نــه پـَـَــــ

 

نویسنده:رضا

زنده شد خنده دوباره با نوای پـَـَـ نــه پـَـَــــ
دل ما شاد شد ازخاطره های پـَـَـ نــه پـَـَــــ
هرکسی هرسخنی داشت برایت بنوشت
ذهن مابازشد از ذهن رسای پـَـَـ نــه پـَـَــــ
باصدای توبه لبخنــــد کمی راضــــی شــد
دل غمگین و صدایم به صدای پـَـَـ نــه پـَـَــــ
پیـــج ها مانده و درمانده شدند از هنـــرت
خودمانیم همه افتاده به پای پـَـَـ نــه پـَـَــــ
نمره دادی به همه لایـــک زدی پست مرا
اگــرم لایــک نخوردم به فدای پـَـَـ نــه پـَـَــــ
هرکــه زوری زدو خلاقـــیتی حاصل کـــــرد
همه را ریخت به عشق توبه پای پـَـَـ نــه پـَـَــــ
شعــر ناقابلــی از عقــل کمم بیــــرون زد
نامه ای ساده زدم باز بــرای پـَـَـ نــه پـَـَــــ


احمد پور مخبر: عباس قادری باجناقم است

 

نویسنده:رضا



احمد پور مخبر: عباس قادری باجناقم است

احمد پورمخبر نابازیگر مسن سینمای ایران که به واسطه رضا عطاران وارد عرصه تلویزیون شده و مدتی بعد از آن نیز به سینما پیوست به تازگی در گفتگویی اطلاعات جالبی درباره زندگی اش ارائه داد.

به گزارش رجانیوز، بخش‌هایی از گفته های پورمخبر را در ادامه میخوانید:



ادامه مطلب

بازیگران معروفی که از اندام خود متنفرند

 

نویسنده:رضا


بسیاری از هالیوودی ها اعتماد به نفس بالایی دارند ، اندام هایی زیبا ، لباس های شیکو... مانند مانکن معروف " ماریسا میلر" که در مصاحبه با مجله "Shape" می گوید: من عاشق هیکل خودم هستم! در حالیکه بازیگرانی هستند که از اندام شان متنفرند مانند جنیفر آنیستون: شکم من زیاد سفت نیست- دوست داشتم هیکلم مانند ورزشکاران سفت بود !!!

 این بازیگران به جای آنکه همانند بسیاری از مردم این کره خاکی، به خاطر سلامتی کامل خود شاکر خالق یکتا باشند، متاسفانه بیشتر به دنبال این هستند که چگونه می توانند از دیگران زیباتر باشند!

اما انگار جنیفر آنیستون تنها بازیگری نیست که از هیکلش متنفر است:



ادامه مطلب

سلام دوباره

 

نویسنده:رضا

سلام به همه دوستان
ببخشید من چند ماه نتونستم آپدیت کنم ببخشید


لیاقت عشق

 

نویسنده:رضا


لیاقت عشق

روزی شیوانا پیر معرفت یکی از شاگردانش را دید که زانوی غم بغل گرفته و گوشه ای غمگین نشسته است. شیوانا نزد او رفت و جویای حالش شد. شاگرد لب به سخن گشود و از بی وفایی یار صحبت کرد و اینکه دختر مورد علاقه اش به او جواب منفی داده و پیشنهاد ازدواج دیگری را پذیرفته است.
شاگرد گفت که سالهای متمادی عشق دختر را در قلب خود حفظ کرده بود و بارفتن دختر به خانه مرد دیگر او احساس می کند باید برای همیشه با عشقش خداحافظی کند.
شیوانا با تبسم گفت:” اما عشق تو به دخترک چه ربطی به دخترک دارد!؟”
شاگرد با حیرت گفت:” ولی اگر او نبود این عشق و شور و هیجان هم در وجود من نبود!؟”
شیوانا با لبخند گفت:” چه کسی چنین گفته است. تو اهل دل و عشق ورزیدن هستی و به همین دلیل آتش عشق و شوریدگی دل تو را هدف قرار داده است. این ربطی به دخترک ندارد. هرکس دیگر هم جای دختر بود تو این آتش عشق را به سمت او می فرستادی. بگذار دخترک برود!
این عشق را به سوی دختر دیگری بفرست. مهم این است که شعله این عشق را در دلت خاموش نکنی . معشوق فرقی نمی کند چه کسی باشد! دخترک اگر رفت با رفتنش پیغام داد که لیاقت این آتش ارزشمند را ندارد. چه بهتر! بگذار او برود تا صاحب واقعی این شور و هیجان فرصت جلوه گری و ظهور پیدا کند! به همین سادگی



لباس را بجای دوختن به بدن خود اسپری کنید

 

نویسنده:رضا

 
 


فکر کنید دیگه دغدغه ی لباس خریدن و اینکه لباس سایزتون باشه یا نه ، بلند یا کوتاه نباشه! و … رو نخواهید داشت. درسته شاید این طرح فقط در حد یک ایده باشه و در بخش Coming soon قرار نگیره ولی فراموش نکنید که همیشه برای تغییر و تحول یک نقطه ی آغازی هم وجود داره. این مایع مخلوط که توسط Imperial College لندن و شرکتی به نام Fabricon درست شده به شما این اجازه رو میده که لباس رو به صورت مستقیم و به شکل و اندازه ی دلخواه بر روی بدن خودتون اسپری کنید!!


ادامه مطلب

عروسی

 

نویسنده:رضا

TaranehhaGroups www.Hamtarane.com


ادامه مطلب

مدل لباس مهمانی دختران

 

نویسنده:رضا

TaranehhaGroups www.Hamtarane.com

ادامه مطلب

اسامی عشاق معروف جهان!

 

نویسنده:رضا

اوتللو و دزد مونا (( عشاق درام ویلیام شکسپیر ))

امیر ارسلان و فرخ لقا (( عشاق افسانه های فولکوریک ایران))

بهرام و گل اندام ((عشاق قدیمی افسانه های فولکوریک ایران))

بیژن و منیژه (( عشاق شاهنامه فردوسی))

پل ویرژینی (( عشاق رمان تاریخی برناردن دو سن پیر))

خسرو و شیرین (( در داستانی از نظامی گنجوی))

رومئو و ژولیت (( عشاق درام شکسپیر))

رابعه و بکتاش (( از افسانه های اعراب است که بزبان فارسی نیز در آمده است))

زال و رودابه (( از شاهنامه فردوسی))

زهره و منو چهر (( از دیوان ایرج میر زا))

سلامان و آبسال (( از جامی))

سلیمان و ملکه سبا (( از افسانه های تورات))

سامسون و دلیله (( از افسانه های تورات))

شیرین و خسرو (( از امیر خسرو دهلوی))

فرهاد و شیرین (( از وحشی بافقی))

کلئو پاترا و ژولیوس سزار و آنتوان (( داستان عشق کلئو پاترا ملکه مصر به دو سردار و قیصر روم))

لیلی و مجنون ((اصلش عربی بوده ولی در اشعار شعرای فارسی منجمله نظامی وجامی و مکتبی شیرازی نیز آمده است))

نور جهان ( ایرانی) و جهانگیر ( هندی)

وامق و عذرا (( در داستانی از عنصری))

ویس و رامین (( از فخرالدین اسعد گرگانی))

همای و همایون (( از خواجوی کرمانی))

یوسف و زلیخا (( از جامی و آذر بیگدلی))



آیا عاشورا روز جمعه و در اوج تابستان اتفاق افتاد؟

 

نویسنده:رضا


دانش > نجوم
 - انطباق دقیق رویدادهای تقویم هجری قمری و شمسی کار سختی است؛ اما با استفاده از نرم‌افزارهای رویت هلال مشخص می‌شود که عاشورای 61 هجری قمری در روز سه‌شنبه 20 مهر یا چهارشنبه 21 مهر اتفاق افتاده است.

امیرحسن‌زاده*: تقویم رسمی کشور بر اساس هجری خورشیدی است. همان‌طور که از نام آن بر می‌آید، مبداء آن هجرت پیامبر اسلام (صلی‌ا... علیه و آله و سلم) از مکّه به مدینه است و طول سال آن، مدت زمان بین دو عبور متوالی مرکز خورشید از نقطه اعتدال بهاری است که به طور متوسط 365.242198 شبانه‌روز یا 365 شبانه‌روز و 5 ساعت و 48 دقیقه و 45 ثانیه حساب شده است.

برخلاف تصور عموم، تقویمی که امروز از آن استفاده می‌کنیم، از سال 1304 هجری خورشیدی به عنوان تقویم رسمی کشور مورد استفاده قرار می‌گیرد؛ اما تقویم هجری قمری برای ثبت بسیاری از وقایع تاریخی مورد استفاده مورخان بوده است. ضمن آن‌که بسیاری از مناسبت‌ها و اعیاد تقویم بر پایه هجری قمری است. بنابراین مسئله انطباق تاریخ های تقویم هجری قمری و شمسی همواره مورد توجه منجمین و مورخین بوده است. یکی از این موارد انطباق واقعه عاشورا (10 محرم 61 هجری قمری) با تقویم هجری شمسی است. برای وارد شدن به این بحث، ابتدا نگاهی دقیق‌تر به تقویم هجری قمری می‌اندازیم.


ادامه مطلب

راست ها و دروغ ها

 

نویسنده:رضا


کسی که سخنانش نه راست است و نه دروغ ، فیلسوف است.
کسی که راست و دروغ برای او یکی است متملق و چاپلوس است.
کسی که پول میگیرد تا دروغ بگوید دلال است.
کسی که دروغ می گوید تا پول بگیرد گداست.
کسی که پول می گیرد تا راست و دروغ را تشخیص دهد قاضی است.
کسی که پول می گیرد تا گاهی راست را دروغ و دروغ را راست جلوه دهد وکیل است.
کسی که جز راست چیزی نمی گوید بچه است.
کسی که به خودش هم دروغ می گوید متکبر و خود پسند است.
کسی که دروغ خودش را باور می کند ابله است.
کسی که سخنان دروغش شیرین است شاعر است.
کسی که اصلا دروغ نمی گوید مرده است.
کسی که دروغ می گوید و قسم هم می خورد بازاری است.
کسی که دروغ می گوید و خودش هم نمی فهمد پر حرف است.
کسی که مردم سخنان دروغ او را راست می پندارند سیاستمدار است.
کسی که مردم سخنان راست او را دروغ می پندارند و به او می خندند دیوانه است.



عبور از مرحله ای سخت

 

نویسنده:رضا


مارشال توربر مشاور تجاری گفته است: «هر کاری که ارزش خوب انجام دادن داشته باشد، ارزشش را دارد که در ابتدا بد انجام شود.»
اولین باری را که رانندگی یاد می‌گرفتید، سوار دوچرخه شدید، سازی را زدید یا ورزشی را انجام دادید به خاطر می‌آورید؟ اول به شما می‌گفتند که قرار است کار سختی انجام دهید و شما آن سختی را به عنوان بخشی ضروری برای آموختن آن مهارت جدید مورد نظر تصور می‌کردید. خوب، تعجبی ندارد که این سختی اولیه برای هر کاری که به عهده بگیرید به کار می‌رود. بنابراین باید بخواهیدکه از این مرحله‌ی سخت عبور کنید تا تخصص و مهارت پیدا کنید. بچه‌ها به خودشان اجازه‌ی چنین کاری را می‌دهند. اما متأسفانه زمانی که بزرگ می‌شویم، اغلب آن قدر از ارتکاب خطا و اشتباه می‌ترسیم که به خودمان اجازه نمی‌دهیم سختی بکشیم. بنابراین روش بچه‌ها را در پیش نمی‌گیریم. می‌ترسیم که آن را اشتباه انجام دهیم.
‏من تا چهل سالگی تعلیم اسکی ندیده بودم. و در ابتدا زیاد در تمرین آن خوب نبودم. به مرور زمان با تمرین و تکرار درس‌ها بهتر شدم. تا 58 ‏سالگی نواختن پیانو را شروع نکرده بودم و مدت زیادی طول کشید تا در این کار تبحر پیدا کردم. حتی اولین باری که با دختری بیرون رفتم، برایم سخت بود. اما برای کسب مهارت جدید یا بهتر شدن در هر کاری که می‌خواهید انجام دهید، باید مدتی در مقابل فکر احمق جلوه ‏کردن مقاومت کنید.

 جك كنفیلد



رو به غـــــروب

 

نویسنده:رضا


ریخته سرخ غروب
جابه‌جا بر سر سنگ
كوه خاموش است
می‌خروشد رود
مانده در دامن دشت
خرمنی رنگ كبود

سایه آمیخته با سایه
سنگ با سنگ گرفته پیوند
روز فرسوده به ره می‌گذرد
جلوه‌گر آمده در چشمانش
نقش اندوه پی یك لبخند

جغد بر كنگره‌ها می‌خواند
لاشخورها سنگین
از هوا تك‌تك آیند فرود
لاشه‌ای مانده به دشت
كنده منقار ز جا چشمانش
زیر پیشانی او
مانده دو گود كبود

تیرگی می‌آید
دشت می‌گیرد آرام
قصه‌ی رنگی روز
می‌رود رو به تمام.

شاخه‌ها پژمرده است
سنگ‌ها افسرده است
رود می‌نالد
جغد می‌خواند.

غم بیامیخته با رنگ غروب
می‌تراود ز لبم قصه‌ی سرد
دلم افسرده در این تنگ غروب

از سهراب سپهری - هشت کتاب




وســــوســــه

 

نویسنده:رضا


بیگانه‌ای به سراغ پدر روحانی رییس صومعه «سكتا» [*] رفت و به او گفت:
- من می‌خواهم زندگی‌ام را بهتر کنم. اما نمی‌توانم جلوی افکار گناه‌آلودم را بگیرم.
‏پدر روحانی متوجه باد تندی شد که در بیرون می‌وزید و به بیگانه ‏گفت:
- این‌جا خیلی گرم است. در این فکرم که آیا شما می‌توانید قدری از باد بیرون را بگیرید و به این‌جا بیاورید تا اتاق خنک شود.
‏بیگانه گفت:
‏- این کار غیرممکن است.
پدر روحانی پاسخ داد:
‏- به همین ترتیب غیرممکن است که از فکر اموری که خدا از آن‌ها خوشش نمی‌آید اجتناب کنی. اما اگر بدانی چه طور به وسوسه‌ها «نه» بگویی، هیچ آزاری به تو نمی‌رسانند.



نگاه كنید تا سرتون گیج بره

 

نویسنده:رضا



پاندا (زیباترین گونه ی خرس دنیا ) از تولد تا ۱۷ روزگی

 

نویسنده:رضا

یکی از زیباترین مخلوقات خداوند پاندا ها هستند. حتی انسان ها هم از کودکی عاشق آن ها هستند این را باید در عروسک فروشی ها به عینه دید.

ولی این حیوانات در بدو تولد چگونه اند؟


ادامه مطلب

سخنرانی هیلاری کلینتون پشت وانت

 

نویسنده:رضا



آیا عاشق شدن باعث اضافه وزن میگردد؟

 

نویسنده:رضا

چطور وقتی عاشق می شویم از گردانه ی کاهش وزن عقب نمانیم؟

همیشه پیش می آید. مجرد هستید، غذاهای سالم می خورید و مداوم ورزش میکنید. اندامی صاف و زیبا دارید. هر کجا که پا می گذارید هزران چشم به دنبالتان است، و در همین گیر و دارها آن کسی را که دنبالش بودید، پیدا میکنید. و این همان زمانی است که همه چیز فرو می ریزد. بطری بطری نوشابه است که هنگام صرف شام های عاشقانه تان زیر نور شمع می نوشید، و به جای رفتن به باشگاه ترجیح می دهید وقتتان را با او بگذرانید. کم کم شکمتان که برآمده شد، آن را گردن نفخ خواهید انداخت، اما رفته رفته سایزتان افزایش می یابد و وقتی نیم نگاهی به خودتان بیندازید دیگر آن دختر خوش هیکل و جذاب گذشته نیستید.

غیر قابل اجتناب است. همیشه رابطه های جدید بر حول و حوش غذا و رستوران میچرخد. وقتی در رستوران قرار می گذارید، وسوسه می شوید که نه فقط یک نوع غذا، بلکه چند مدل میل کنید. مسلماً یک یا دو لیوان نوشابه می نوشید و دسر را هم که مشخص است، فراموش نمی کنید. همانطور که پشت میز نشته اید و مشغول صحبت هستید و در بحر خصیصه های عالی مرد ایدآلتان فرو رفته اید، بدون توجه، به همه ی غذاها پاتک می زنید.

دست نگاه دارید! یکبار دیگر کارهایتان را بررسی کنید. به جای اینکه قرار ملاقات هایتان را در رستوران بگذارید، کمی ورزشکارانه عمل کنید. راه های زیادی هست که از طریق آن دختر و پسرها می توانند فعالیت جسمی داشته و در عین حال با خصوصیات هم بیشتر آشنا شوند. برای پیاده روی بروید، می توانید در فواصل مختلف وقتی خسته شدید غذای کوچکی با هم میل کنید و دوباره به کارتان ادمه دهید. در خیابانهای خلوت هم می توانید به اتفاق دوچرخه سواری کنید و در حین کار با هم گپ بزنید. یک ورزش جدید را با هم امتحان کنید، مثل تنیس یا والیبال. اگر دوست پسرتان هم اهلش باشد، رقص نیز بسیار خوب است. تنها کاری که باید بکنید این است که نگذارید همه ی ارتباطاتتان حول و حوش غذا و رستوران دور بزند.

البته من هم می دانم که نمی شود در همه ی قرار ملاقات ها فقط دنبال ورزش و مسابقه و تحرک بود. گهگاه صرف شام با یکدیگر نیز لذت بخش است. اما باید خیلی دقت کنید. اولاً فقط ماهی یکبار ملاقات های خود را در رستوران تعیین کنید، ثانیاً در انتخاب غذا بسیار دقت کنید. وقتی منوی غذا در دستتان است و نام انواع غذاهای خوشمزه و اشتها برانگیز از جلوی چشمانتان می گذرد، مراقب سُس ها باشید. غذاهایی را انتخاب کنید که پروتئین خالص باشند و همراه سبزیجات سِرو شوند. به این طریق می توانید حتی در رستوران هم رژیم غذاییتان را حفظ کنید. یادتان باشد که از رفتن به رستوران های فست فود جداً خودداری کنید، چون این غذاها خطر بزرگی هم برای سلامتی و هم برای تناسب اندامتان هستند.

مهم نیست که قرار ملاقات هایتان را کجا میگذارید. مهم گفتگو و مکالمه ای است که بین شما ردوبدل می شود. با دوست پسرتان برنامه های جالبی برای خود بریزید که هر دو از آن لذت ببرید. نکاتی که در این مقاله برایتان ذکر کردیم، نه تنها باعث می شود که هیکلتان همچنان زیبا و جذاب باقی بماند، بلکه باعث تداوم رابطه تان نیز خواهد شد.



چرا از مرگ می ترسید؟ (شعری زیبا از فریدون مشیری)

 

نویسنده:رضا




http://www.redlink1.com/mydocs/group/115/17.jpg

چرا از مرگ می ترسید ؟

چرا زین خواب جان آرام شیرین روی گردانید؟
چرا آغوش گرم مرگ را افسانه می دانید؟

مپندارید بوم ناامیدی باز
به بام خاطر من میکند پرواز

مپندارید جام جانم از اندوه لبریز است
مگویید این سخن تلخ و غم انگیز است

مگر می، این چراغ بزم جان مستی نمی آرد
مگر این می پرستی ها و مستی ها

برای یک نفس آسودگی از رنج هستی نیست ؟
مگر افیون افسونکار

نهال بیخودی را در زمین جان نمی کارد
مگر دنبال آرامش نمی گردید

چرا از مرگ می ترسید ؟

کجا آرامشی از مرگ خوشتر کس تواند دید
می و افیون فریبی تیز بال وتند پروازند

اگر درمان اندوهند
خماری جانگزا دارند

نمی بخشند جان خسته را آرامش جاوید
خوش آن مستی که هوشیاری نمیبیند

چرا از مرگ می ترسید ؟
چرا آغوش گرم مرگ را افسانه میدانید ؟

بهشت جاودان آنجاست
گر آن خواب ابد در بستر گلوی مرگ مهربان آنجاست

سکوت جاودانی پاسدار شهر خاموشی است
همه ذرات هستی محو در رویای بیرنگ فراموشی است

نه فریادی، نه آهنگی، نه آوایی
نه دیروزی، نه امروزی، نه فردایی

جهان آرام و جان آرام
زمان در خواب بی فرجام

خوش آن خوابی که بیداری نمیبیند !
سر از بالین اندوه گران خویش بردارید

در این دنیا که هر جا هر که را زر در ترازو زور در بازوست
جهان را دست این نامردم صد رنگ بسپارید

که کام از یکدگر گیرند و خون یکدگر ریزند
درین غوغا فرو مانند و غوغا ها بر انگیزند

سر از بالین اندوه گران خویش بردارید !
همه بر آستان مرگ راحت سر فرود آرید

چرا آغوش گرم مرگ را افسانه میدانید ؟
چرا زین خواب جان آرام شیرین روی گردانید ؟

چرا از مرگ می ترسید ؟



هنر طراحی چهره با حروف و کلمات

 

نویسنده:رضا




http://www.redlink1.com/mydocs/group/115/01.jpg


ادامه مطلب

پادشاه و باغ

 

نویسنده:رضا

پادشاهی بود که در کنار قصرش انواع مختلف درختان و گیاهان و گلها را کاشته و باغ بسیار زیبایی را به وجود آورده بود. هر روز بزرگترین سرگرمی و تفریح او گردش در باغ و لذت بردن از گل و گیاهان آن بود.

تا این که یک روز به سفر رفت. در بازگشت، او در اولین فرصت به دیدن باغش رفت. اما با دیدن آنجا، سر جایش خشکش زد. تمام درختان و گیاهان در حال خشک شدن بودند.
او رو به درخت صنوبر که پیش از این بسیار سر سبز بود، کرد و از او پرسید که چه اتفاقی افتاده است؟



ادامه مطلب

داستان تکراری زن و مرد

 

نویسنده:رضا

مرد از راه می رسه
ناراحت و عبوس
زن:چی شده؟
مرد:هیچی ( و در دل از خدا می خواد که زنش بی خیال شه و بره پی کارش)
زن حرف مرد رو باور نمی کنه: یه چیزیت هست.بگو!
مرد برای اینکه اثبات کنه راست می گه .... لبخند می زنه
زن اما "می فهمه"مرد دروغ میگه:راستشو بگو یه چیزیت هست
تلفن زنگ می زنه
دوست زن پشت خطه
ازش می خواد حاضر شه تا با هم برن استخر.
از صبح قرارشو گذاشتن
مرد در دلش خدا خدا می کنه که زن زودتر بره
زن خطاب به دوستش: متاسفم عزیزم.جدا متاسفم که بدقولی می کنم.شوهرم ناراحته و نمی تونم تنهاش بذارم!
مرد داغون می شه
"می خواست تنها باشه"



ادامه مطلب

هشت سوژه خنده

 

نویسنده:رضا

ابطال به اسهال یا ابتلا به اسهال؟

شایدم اسهال باطل شده منظورش بوده !؟! لول

fzw9emjnxohi7hsrpol1.jpg

 

 

شایدم تو این دستشویی ابطال به اسهال انجام میشه ؟!




ادامه مطلب

رابطه تغذیه سالم با رشد بیشتر جسم و فکر

 

نویسنده:رضا

چند وقت است که احساس می کنید دیگر خودتان را دوست ندارید. تاریخ های خیلی مهم را فراموش می کنید، مثل تاریخ تولد نامزدتان.
روشن و آشکار است که بدنتان نشانه هایی از خود بروز می دهد که گویی در کارش اختلالی پیش آمده است.

آزمایش غذا
قبل از اینکه به یک روانکاو مراجعه کنید، بلند شوید و نگاهی به داخل فریزرتان بیندازید. اگر فقط پنیر، پیتزا و شیرهای پرچرب است، باید بگویم که اشکال کار، برنامه غذاییتان بوده است.

چیزی که می خورید نقش بسیار مهمی در تنظیم وضعیت سلامتی روانی شما دارد. یک برنامه ی غذایی سالم برای تقویت سیستم دفاعی بدن، خوش هیکل نگاه داشتن شما و جلوگیری از ابتلا به سرطان مورد نیاز است. ممکن است ادعا کنید که این را می دانستید.

اما چیزی که ممکن است ندانید این است که مواد غذایی مصرفی شما و مواد شیمیایی تشکیل دهنده ی آنها روی وضعیت روانی شما نیز تاثیر می گذارد.

ویتامین ها و مواد معدنی موجود در غذاهای سالم می تواند هوشیاری را افزایش داده، اضطراب و عصبانیت را کاهش داده، بدکاری جنسی را کاهش داده و وضعیت ظاهری شما را بهبودی بخشد. با وجود اینکه چیپس و پنیر بسیار خوشمزه و ارزان می آید، ولی نمی تواند تیزفهمی و قدرت جنسی را در شما افزایش دهد. در اینجا به شما غذاهایی را معرفی می کنیم که چنین خصوصیاتی را داشته باشند.


ادامه مطلب

ترکیبات ناسالم در برخی مواد غذایی

 

نویسنده:رضا

حتماً قبلاً این توصیه را شنیده اید: قبل از خرید، حتماً برچسب روی مواد غذایی را مطالعه کنید. با توجه به مسئله ی رشد چاقی، امروز اهمیت این مسئله دو چندان میشود.

اما روی چه چیزهایی باید تکیه کنیم؟ در زمانهای گذشته فقط به میزان چربی و کالری مواد غذایی اهمیت می دادیم. اما از همین چند سال پیش متوجه شدیم که افراد از کربوهیدرات هم چاق می شوند. باید بدانیم که ترکیبات مختلفی هستند که توصیه می شود مراقب استفاده از آنها باشید. در اینجا به نمونه هایی از این مواد اشاره میکنیم.

چربی تِرَنس
در چه موادغذایی یافت می شود؟
مارگارین، تزیینات سالاد، سُس دیپ، سیب زمینی سرخ کرده، پیراشکی، شیرینیجات، ترکیبات کیک، کراکر، و چیپس همه حاوی چربی ترنس هستند.


ادامه مطلب

کلسترول چیست؟

 

نویسنده:رضا

کلسترول جزء لیپیدها است. لیپیدها جزء مواد چربی هستند که توسط جریان خون منتقل می شوند و در این عمل به پروتئین ها می چسبند و لیپوپروتئین ها را تشکیل می دهند. بعضی از این انواع خوب هستند مثل لیپوپروتئین های قرمز، با چگالی بالا که HDL نامیده می شوند.

وقتی این اصطلاحات در مغزتان خوب جا بیفتد، درک بهتری از عدد کلی کلسترولتان خواهید داشت و متقاعد خواهید شد که باید همه ی تلاشتان را برای پایین آوردنش بکنید.


ادامه مطلب

عکس های باورنکردنی چهره ها ساخت شده دست طبیعت

 

نویسنده:رضا

http://www.redlink1.com/mydocs/group/111/03.jpg

ادامه مطلب

درجه اعتبار !!!! ...

 

نویسنده:رضا


روزی چهار مرد و یک زن کاتولیک در باری، مشغول نوشیدن قهوه بودند.
یکی از مردها گفت : من پسری دارم که کشیش است، هرجا که میرود مردم او را "پدر" خطاب میکنند.
مرد دوم گفت : من هم پسری دارم که اسقف است و وقتی جایی میرود مردم به او میگویند " سرورم"!
مرد سوم گفت : پسر من کاردینال است و وقتی وارد جایی میشود مردم او را "عالیجناب" صدا میکنند.
مرد چهارم گفت : پسر من پاپ است و وقتی جایی میرود او را "قدیس بزرگ" خطاب میکنند!

زن حاضر در جمع نگاهی به مردان کردو گفت : من یک دختر دارم. 178 سانت قدش است، بسیار خوش هیکل ، سایز سینه هایش 85 است ، دور کمرش 61، دور باسنش 92 سانت، با موهای بلوند و چشمهای روشن، وقتی وارد جایی میشود
همه میگویند : "وای !! خدای من ! ".



هم راز هم باشیم !!!! ...

 

نویسنده:رضا


در یک دهکده ای دور افتاده دو تا دوست زندگی می کردند. یکی از اونها جانسون و دیگری پیتر بود. این دو تا از کودکی با هم بزرگ شده بودند. آنقدر این دو دوست رابطه خوبی با هم داشتند که نصف اهالی دهکده فکر میکردند که ِاین دو نفر با هم برادرند. با این حال که هیچ شباهتی به هم نداشتند. اما این حرف اهالی نشان از اوج محبتی بود که بین این دو نفر وجود داشت. همیشه پیتر و جانسون راز دلشون رو به همدیگه میگفتند و ...

برای مشکلاتشون با همدیگه همفکری میکردند و بالاخره یه راه چاره براش پیدا می کردند. اما اکثر اوقات جانسون این مسائل رو بدون اینکه پیتر بدونه با دوستای دیگه اش در میان میگذاشت.

وقتی پیتر متوجه این کار جانسون می شد ناراحت می شد اما به روش هم نمی آورد. چون آنقدر جانسون رو دوست داشت که حاضر نبود حتی برای یک دقیقه تلخی این رابطه رو شاهد باشه. به خاطر همین احترام جانسون رو نگه می داشت و باز هم مثل همیشه با اون درد دل می کرد. سالها گذشت و پیتر ازدواج کرد و رفت سر خونه زندگیش، اما این رابطه همچنان ادامه داشت و روز به روز عمیق تر می شد. یه روز پیتر می خواست برای یه کار خیلی مهم با خانواده اش بره به شهر. به خاطر همین اومد و به جانسون گفت من دارم می رم به طرف شهر، اما اگه امکان داره این کیسه پول رو توی خونت نگهدار تا من از شهر برگردم.

جانسون هم پول رو گرفت و رفیقش رو تا دروازه خروجی بدرقه کرد. وقتی داشت به خونه برمی گشت، سر راه رفت پاتوق خودش و شروع کرد با دوستاش تفریح کردن. هوا دیگه داشت کم کم تاریک می شد و جانسون با دوستاش می خواست خداحافظی کنه. اما دوستاش گفتن هنوز که زوده چرا مثل هر شب نمی ری؟ اونم گفت که پولهای پیتر توی خونست و باید زودتر بره خونه و از پولها مراقبت کنه. خلاصه خداحافظی کرد و رفت. وقتی رسید خونه سریع غذاشو خورد و رفت توی اتاقش. پولها رو هم گذاشت توی صندوقش و گرفت تخت تخت خوابید. بی خبر از اتفاقی که در انتظارش بود ...

بله درست حدس زدید. چند نفر شبونه ریختن توی خونه و پولها رو با خودشون بردند! جانسون صبح که از خواب بیدار شد متوجه این موضوع شد و از ناراحتی داشت سکته می کرد ! تمام زندگیش رو هم اگه می فروخت نمی تونست جبران پولهای دزدیده شده رو بکنه. از ناراحتی لب به غذا هم نزد. دم دمای غروب بود که دید صدای در میاد. در رو که باز کرد دید پیتر اومده تا پولها رو با خودش ببره. وقتی جانسون ماجرا رو براش تعریف کرد، پیتر به جای اینکه ناراحت بشه و از دست جانسون عصبانی باشه، شروع کرد به خندیدن و گفت می دونستم، می دونستم که بازم مثل همیشه نمی تونی جلوی زبونت رو بگیری. اما اصلاً نترس. چون من فکرشو می کردم که این اتفاق بیافته. به خاطر همین چند تا سکه از آهن درست کردم و توی اون کیسه ریختم و اصل سکه ها رو توی خونه خودم نگه داشتم و چون می دونستم که کسی از این موضوع با خبر می شه و تو به همه می گی که سکه ها پیش تو بوده، خونه من امن تر از تو بود. الآن هم اصلاً نگران و ناراحت نباش شاید از دست من و این رفتارم ناراحت بشی، اما این درسی برات می شه که همیشه مسائلی رو که دیگران با تو در میون میگذارند توی قلبت محفوظ نگه داری و به شخص ناشناسی راز دلت رو بازگو نکنی



  • تعداد صفحات:29 
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...